و من هنوز دانشجویم
ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸٦  
یعنی از همون اولش انگار حسابامو با دانشجویی صاف نکرده بودم. مثل اینه که یه چیزی جا مونده باشه. نمیدونم چیه ولی به هر حال باعث شد تموم نشه. استاد امتحاناشو گرفت ولی ارائه ها موند، برای کِی معلوم نیست. فعلن دانشجو هستم. با خستگی سفر هفت ساعته از بابل تا تهران (برف و کولاک بود و جاده بسته شده بود)، کمر درد شدید، خواب و برنامه نامعلوم ارائه‌ها تا دوران دانشجویی به سر رسد.